كلاس اول ابتدايي
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور ۱۳۹۴ساعت 22:30  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ساعت 16:9  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۴ساعت 0:38  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور ۱۳۹۴ساعت 21:55  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 23:12  توسط مرتضي دهقاني  | 

يکي نزد حکيمي آمد و گفت :

خبر داري فلاني درباره ات چه قدر غيبت و بدگويي کرده ؟؟؟

حکيم با تبسم گفت :

او تيري را بسويم پرتاب کرد که به من نرسيد ...

تو چرا آن تير را از زمين برداشتي و در قلبم فرو کردي ؟؟؟

يادمان نرود هيچوقت سبب نقل کينه ها و دشمنيها نباشيم ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:33  توسط مرتضي دهقاني  | 

گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:من همیشه باهات می مونم...

وگنجشک توی اتاق

فقط نگاش کرد!

گنجشک کوچولو گفت من واقعا عاشقت هستم..

اماگنجشک توی اتاق بازهم نگاش کرد !

امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت شیشه ی اتاقم یخ زده!

اون هیچ وقت نفهمید...

گنجشک توی اتاقم..

چوبی بود!

حکایت بعضی از ماهاست

خودمونو نابود میکنیم..

واسه آدمهای چوبی ...

کسایی که نه میبیننمون..

نه صدامونو

میشنون...

افسووس....

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:24  توسط مرتضي دهقاني  | 

اگر علی دایی در هر کشوری غیر از ایران بود حالا مجسمشو وسط میدان های بزرگ شهرهاشون میدید ید واقعا تاسف باره اسطوره های زنده و بزرگ کشورمون رو با این رفتارها آزرده میکنیم
متاسفانه در ایران اگر کسی از دنیا بره میشه اسطوره مطمئینم اگر جهان پهلوان تختی زنده بودن هم کسی خبری ازش نمی پرسید نمونه بارزش مرحوم حجازی تا وقتی که درقید دنیا بودن کسی بهشون کمک نمیکرد و یا حرفی ازش نمیزدن وقتی از دنیا رفتن شدن ورد زبانها .خداوند ان شالله همه ی بزرگان مارو حفظ کنه و مردم ماهم یاد بگیرن به اسطوره هاشون همیشه احترام بگذارن.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:57  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 22:30  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:35  توسط مرتضي دهقاني  | 

از فروشنده های دوره گرد خرید میکنیم 
که اکثرشون طبیعتا فقیر هستند 
ولی چیزی رو خرید میکنیم همه تلاشمون رو میکنیم که تخفیف بدن یا با نصف قیمت بدن 
سپس با قیمتی که خودمون دلمون میخواد راضیش میکنیم و احساس سرفرازی میکنیم که اونو شکست دادیم ......
اما در مقابل یه فنجان قهوه رو در کافی شاپ میخریم با قیمت دوبرابر قیمت واقعی سپس یه مقداری هم انعام به گارسون میدیم و احساس میکنیم آدمای سخاوتمندی هستیم 
باید نوع رفتارمون رو با این افراد عوض کنیم........اولین جمله ای که ما دراول دبستان می آموزیم چیه؟ "بابا آب داد" بابا نان داد"

درسته؟

می دانید اولین جمله ای که انگلیسی‌ها در دبستان یاد می گیرند چیه؟ "من می توانم بخوانم و بنویسم " 
بدانیم که اولین جمله ای که ژاپنیها در اول دبستان یاد می گیرند "من باید بدانم"
و این است که ما همیشه چشممون به دست پدر است.
کار از ریشه خراب است و
این یعنی
"فقر"
فقـر فرزند جهل وبیسوادیه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:56  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ساعت 14:31  توسط مرتضي دهقاني  | 

پس از پیروزی انقلاب، تا زمانی که کشور درگیر مشکلات ناشی از جنگ بود نظام آموزشی تقریباً دست نخورده باقی ماند ولی با پایان جنگ از اواخر دهه شصت کم کم احساس نیاز به تغییر در سیستم آموزشی بوجود آمد. تا قبل از آن سیستم آموزشی ما تقریباً بر گرفته از نظام آموزشی کشور فرانسه شامل ۵ سال ابتدائی، ۳ سال راهنمائی و ۴ سال دبیرستان و یا هنرستان بود و همه مدارس بصورت کاملاً دولتی و بر اساس قانون اساسی تحصیلات برای همه رایگان بود. البته در زمان طاغوت بعضاً مدارسی پولی به اسم ملی دایر شده بود که عدد آنها در مقایسه با مدارس دولتی بسیار اندک و فقط فرزندان افراد سرشناس و یا مقامات در آنها مشغول تحصیل بودند. این مهم که هر سیستمی برای پویائی و پیشرفت همواره نیاز به اصلاحات دارد قابل انکار نیست چون در غیر اینصورت سیستم مورد نظر کم کم بهره وری و کارائی خود را ازدست خواهد داد ولیکن مشکل از جایی آغاز می شود که متولیان اداره آن سیستم بدون دوراندیشی و در نظر گرفتن عواقب اقدامات خود و از روی سلائق زودگذر و بعضاً برخلاف نص صریح قانون اقدام به تغییرات در کار آن بدهند حال اگر این سیستم نظام آموزشی یک مملکت باشد باید تغییرات با دوراندیشی و وسواس چندین برابر اعمال گردد چون در صورت اهمال کاری تمامی ارکان مملکت از آن ضربه خواهند خورد. در این باره مثال های زیادی می توان آورد که از حوصله بحث خارج است و در مورد آموزش و پرورش نیزهمگان از تغییرات داده شده در ۲۵ سال گذشته در این حوزه آگاه اند. تغییراتی شامل بهم زدن ترکیب سطوح آموزشی، نوع نمره دهی به دانش آموزان و تغییر سبک تدریس و محتوای کتب و تعداد دروس و غیره. با گذشت این سالیان و انجام روش های متعدد آزمون و خطا بر روی فرزندان این مملکت نتیجه به اینجا رسیده که چندین نوع مدرسه برای طبقات مختلف مردم با قیمت های مختلف ایجاد شده که انسان را به یاد حکومت های طبقاتی قدیم می اندازد. مدارسی دولتی شامل هیئت امنایی، نمونه دولتی، تیزهوشان (سمپاد)، شاهد، فرهنگیان و غیره و مدارس غیرانتفاعی با درجات مختلف و صد البته قیمت های مختلف که گاه به بالاتر از ۱۰ میلیون برای یک سال تحصیلی می رسد. بماند پول های هنگفتی که از قبل موسسات رنگارنگ تولید کتب کمک آموزشی و یا تدریس و آزمون های فوق برنامه نصیب جیب از ما بهتران برخوردار از رانت های آنچنانی می شود. این مسائل و مشکلات ناشی از نگاه کاسب مدارانه به علم و دانش باعث شده که نظام آموزشی ما بجای تلاش برای ارتقاء سطح علمی همه آحاد جامعه بصورت برابر، بیشتر شبیه یک بنگاه بی رقیب انتفاعی شود که فقط دنبال تولید پول و ثروت برای عده ای خاص به قیمت ذبح نقش پرورشی خود باشد. حال سوالی که به ذهن می رسد این است که کجای این سیستم منطبق با قانون، شرع، عدالت و برابری است. و کجای آن مطبق با آن نیست؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:5  توسط مرتضي دهقاني  | 

در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران، دکان غذاخوریی بود که بالای پیشخوان دکانش نوشته بود؛ "نسیه و پول دستی داده میشود، به قدر قوه..."

و هر وقت کودکانی که برای بردن غذا برای صاحبکارشان می آمدند، را می دید ... لقمه ای چرب و لذیذ از بهترین گوشت و کباب و ته دیگ زعفرانی درست میکرد و خود با دستانش بر دهان آنها میگذاشت و می گفت مبادا صاحبکارش به او از این غذا ندهد و او چشمش به این غذا بماند و من شرمنده خدا بشم... 

او بهترین کاسب قرن حاج میرزا عابد نهاوندی بود معروف به "مرشدچلویی" پیر مردی بلند قامت با چهره ایی بسیار نورانی و خوشرو و با محاسنی سفید...
خدا رحمتش کنه...
چقدر در این دوره نیاز داریم به اینجور انسانها...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۴ساعت 22:4  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:43  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 23:41  توسط مرتضي دهقاني  | 

تومهربان باش،بگذار بگویند
-ساده است..
_فراموشکار است..
-زود میبخشد..
سالهاست دیگر کسی در این سرزمین,ساده نیست..
♡❤♡
از همان وقتی که
-دیوار کاهگلی رفت و
آجر و سنگ
آمد..
♡❤♡
-از همان وقتی که ایوان شد بالکن..
-خانه شد آپارتمان..

-و کم کم
انسان شد صرفاً موجودی برای رفع نیاز های خود..
♡❤♡
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده
-آدمیت هنوز نفس میکشد..
-هنوز میشــــود روی کســـی حســـاب باز کرد آن هم از نوع مــادام العــمر...
-هنوز هســتند کســـانی که میشــود به سرشـــان
قســـم راسـت خورد...
-هنوز هست کسی که دل, بهانه ی
خوبیهایش را بگیرد هر از چند گاهی...
♡❤♡
این کره ی خاکی غبار گرفته به بودنت
نیاز دارد..
لااقل تو تغییر نکن ...
مهربان بمان...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 1:46  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:23  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:39  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:56  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد ۱۳۹۴ساعت 0:24  توسط مرتضي دهقاني  | 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 1:11  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 18:11  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:32  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:8  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:35  توسط مرتضي دهقاني  | 

حضرت علی علیه السلام:
"خوش ترین زندگی، زندگی باقناعت است."

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 0:16  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 21:50  توسط مرتضي دهقاني  | 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟

روان‌پزشک گفت: 
ما وان حمام را پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان را خالى کند.

من گفتم: 
آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ‌ تر است.

روان‌پزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می‌دارد...
شما می‌خواهید تختتان کنار پنجره باشد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 21:49  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 22:56  توسط مرتضي دهقاني  |