كلاس اول ابتدايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم بهمن 1393ساعت 0:27  توسط مرتضي دهقاني  | 

عکاسی از دخترکی دستفروش که زیر باران جوراب می فروخت عکسی گرفت. . . 

 

آن عکس بهترین عکس سال شد. . . . 

عکاس بهترین عکاس سال شد و جایزه ای گرفت. . . 

کتابی در مورد آن عکس نوشته شد. . . . 

نویسنده اش بهترین نویسنده شد و جایزه ای گرفت. . . 

از آن کتاب فیلمی ساخته شد. . . 

آن فیلم پربیننده ترین فیلم شد. . . 

تمام عوامل سازنده آن فیلم جوایزی گرفتند و تحسین شدند. . . 

ولی آن کودک دستفروش همچنان دستفروشی میکند. . . . !!!!!!!!

            "دنیای  ما این چنین است"

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم بهمن 1393ساعت 23:43  توسط مرتضي دهقاني  | 

حسن روحانی رئیس جمهوری ایران، متولد ٢١ آبان ١٣٢٧ در شهر سرخه (سمنان)، دارای دکترای حقوق و سابقه تحصیل در حوزه علمیه قم در حد اجتهاد است. وی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و نماینده مردم استان تهران در مجلس خبرگان رهبری نیز می‌باشد.

تحصیلات دانشگاهی و مدارج علمی :

دکتری (Ph.D) حقوق اساسی از دانشگاه کلدونیان گلاسکو
(عنوان پایان‌نامه: The Flexibility of Shariah; Islamic Law)

فوق لیسانس (M.Phil) حقوق عمومی از دانشگاه کلدونیان گلاسکو
(عنوان پایان‌نامه: The Islamic Legislative Power)

لیسانس حقوق قضائی از دانشگاه تهران

وکیل پایه یک دادگستری (کانون وکلای دادگستری مرکز)

استاد پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک

تحصیلات حوزوی :

خارج فقه و اصول: با اساتیدی چون آیات عظام سید محمد محقق داماد (ره)، شیخ مرتضی حائری (ره) و سید محمدرضا گلپایگانی (ره) سطح عالی: با اساتیدی چون آیات عظام سلطانی (ره)، فاضل لنکرانی (ره) و شیخ محمد شاه‌آبادی (ره).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم بهمن 1393ساعت 23:36  توسط مرتضي دهقاني  | 

قلب مهمانخانه نیست 

که آدم ها بیایند دو سه ساعت یا دو سه روز در آن بمانند و بعد بروند 

قلب لانه گنجشک نیست 

که در بهار ساخته شود ودر پاییز باد آن را با خودش ببرد 

قلب...راستش نمیدانم چیست؟!!! 

اما این را خیلی خوب میدانم که فقط جای انسانهای خوب است 

قلب چاه دلخوری نیست 

که به وقت بد خلقی سنگریزه ای بیندازی تا صدای افتادنش را بشنوی! 

قلب آیینه ایست که با هر شکستنش 

چند تکه میشود و یکپارچگی اش از هم می پاشد... 

قلب قاصدکی ست 

که اگر پرهایش را بچینی دیگر به آسمان اوج نمیگیرد 

قلب برکه ای ست 

که آرامشش به یک نگاه بهم میخورد 

قلب اگر بتواند کسی را دوست بدارد 

خوبی ها و حتی زخم زبانهایش را نقش دیوارش میکندحال اینکه قلب چیست؟!بماند 

فقط این را می دانم 

قلب وسعتی دارد به اندازه حضور خدا... 

من حرمی مقدس تر از قلب سراغ ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم بهمن 1393ساعت 23:42  توسط مرتضي دهقاني  | 

به اخباری که این دو سه روزه درباره پرداخت "مطالبات فرهنگیان" در رسانه در حال انتشار است توجه کنید: 

نوبخت: دولت بدهی صداوسیما را می دهد/پرداخت مطالبات معوق حق التدریس ها
حقوق معلمان ابتدایی ۲۰ درصد افزایش یافت
پرداخت حق بیمه طلایی فرهنگیان


پرداخت مطالبات فرهنگیان، هفته آینده
زمان پرداخت مطالبات فرهنگیان بازنشسته

و نکاتی بسیار ساده، چرا از اصطلاح مطالبات برای اینگونه اخبار استفاده می شود؟ بهتر نیست دولت اعلام کند که این پرداخت ها مربوط به چه سال هایی است و در آن سال ها نان چه قیمتی داشته است؟ آیا برای تداعی معنایی نیست؟ چرا این اخبار غالبا کذب که پس از مدتی به فراموشی سپرده می شود در بزنگاه هایی مانند اعتراض معلمان به عدم اجرای قوانین مصوب مجلس و یا پیگیری افزایش حقوق، تمامی رسانه ها را پر می کنند؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 23:36  توسط مرتضي دهقاني  | 

نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم . . .

بیایم و بنویسم . . .

. . .

ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺗﺮ ﺑﻮﺩﻡ . . .

ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ

« ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺑﮕﺬﺭﺩ »

ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ

ﺁﺏ ﺍﺯ ﺁﺳﯿﺎﺏ ﻭ ﻃﺒﻞ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﻮﺍ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ . . .

. . .

ﯾﮏ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺗﺮ ﺑﻮﺩﻡ . . .

ﻧﺬﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺩﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ . . .

ﺗﺎ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﺣﺎﻻ . . .

ﮐﻪ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻭ ﻧﺎﺗﻮﺍﻧﯽ . . .

ﻻﯼ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯾﻢ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ . . .

ﺑﺨﻮﺍﻧﻤﺸﺎﻥ ﻭ ﯾﺎﺩﻡ ﺑﯿﺎﯾﺪ ﮐﻪ . . .

ﻫﯿﭻ ﺑﻬﺎﺭ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﺑﯽ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻣﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ . . .

ﻭ ﻫﯿﭻ ﺁﺳﯿﺎﺏ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺑﯽ ﻃﻮﻓﺎﻥ . . .


+ نوشته شده در  شنبه چهارم بهمن 1393ساعت 14:6  توسط مرتضي دهقاني  | 

گریــــــه شاید زبان ضعـــف باشدشاید کودکــانه ، شاید بی غــرور

اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود

می فهمــــم نه ضعیفم ، نه کودکم ، بلکه پر از احساســـم 

عشق رازي است مقدس.براي كساني كه عاشقند،

عشق براي هميشه بي كلام مي ماند،اما براي كساني كه عشق نمي ورزند،

عشق شوخي بي رحمانه اي بيش نيست.


جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  جمعه سوم بهمن 1393ساعت 23:12  توسط مرتضي دهقاني  | 

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد. می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزو هایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریـم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است. با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم؟
خدا گفت : هیچ ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن 1393ساعت 20:3  توسط مرتضي دهقاني  | 

ازمترسکی سوال کردم:

 

آیا ازتنها ماندن در این مزرعه بیزارنشده ای؟؟

 

پاسخ داد....

 

در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است

 

پس من ازکار خود راضیم وهرگزاز آن بیزارنمیشوم!

 

اندکی اندیشیدم ...

 

سپس گفتم: راست گفتی!

 

من نیزچنین لذتی را تجربه کرده بودم

 

گفت: تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد

 

مگر آنکه درونش مثل من از کاه پرشده باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن 1393ساعت 20:1  توسط مرتضي دهقاني  | 

 

 

همیشه دیر میفهمیم ...خیلی دیر ...!

که چیزی در حال تمام شدن است...

یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت میشود...

خدا در وقت سختیها .پناه میشود...

دیدن یک دوست و آشنا در تنهایی و غربت آرزو میشود...

یک دوست وقتی از دست میرود .خوبیهایش عیان میشود...

پاییز وقتی تمام شد بنظر قشنگ میشود...

سلامتی وقتی در بستر بیماری باشید .آرزو میشود...

یک لبخند وقتی دلت شکسته .رویا میشود...

امروز تمام چیزها و آدمها ی اطراف را خوب نگاه کنیم و قدرشان را بدانیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام دی 1393ساعت 22:53  توسط مرتضي دهقاني  | 

رئیس جمهور محترم!

با تشکر از حضرت عالی جهت اجرای طرح نظام سلامت و تبریک به جامعه ی زحمتکش پرستاران عزیز، به خاطر اجرای قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری، و تشکر از این که مقوله ی سلامت جسمانی مردم در اولویت برنامه های دولت قرار گرفته است. شکی نیست سلامت روحی و روانی جامعه نیز از جایگاه بالایی برخورداراست. چرا که به اعتراف اکثر پزشکان؛ مشکلات روحی و عصبی؛ ریشه ی بسیاری از بیماریهاست. همه واقفیم جامعه ی معلمان و خانواده هایشان و نیز جمعیت دوازده ونیم میلیونی دانش آموزان (بدون احتساب خانواده هایشان) بیش از یک چهارم جمعیت کشور را تشکیل می دهند و عدم آرامش روحی معلمان چه لطمه ای به پرورش نسل آینده کشور می زند. لذا توجه به دغدغه های معلمین می تواند در تأمین این مقوله مؤثر واقع شود.

متن زیر بخشی از خواسته ها و سؤالات و درد دل های اکثریت معلمین کشور می باشد که با زبانی ساده و به دور از تعارفات و ملاحظات مرسوم آمده است قبلاً بابت آن عذر خواهیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 19:19  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی 1393ساعت 19:31  توسط مرتضي دهقاني  | 

میدونی شکسپیر چی میگه ؟!
میگه : من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند …
زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات عشق بورز ..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی 1393ساعت 19:20  توسط مرتضي دهقاني  | 

روزی حضرت موسی در خلوت خویش از خدایش سئوال می کند : آیا کسی هست که با من وارد بهشت گردد ؟ خطاب میرسد : آری ! موسی با حیرت می پرسد : آن شخص کیست ؟ خطاب میرسد : او مرد قصابی است در فلان محله ، موسی می پرسد : میتوانم به دیدن او بروم ؟ خطاب میرسد : مانعی ندارد !

فردای آن روز موسی به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات می کند و می گوید : من مسافری گم کرده راه هستم ، آیا می توانم شبی را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب می گوید : مهمان حبیب خداست ، لختی بنشین تا کارم را انجام دهم ، آن گاه با هم به خانه می رویم ، موسی با کنجکاوی وافری به حرکات مرد قصاب می نگرد و می بیند که او قسمتی از گوشت ران گوسفند را برید و قسمتی از جگر آنرا جدا کرد در پارچه ای پیچید و...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی 1393ساعت 21:51  توسط مرتضي دهقاني  | 

پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در...

 

همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد: ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای. پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز / کاین کره بگشای و گندم را بریز / آن گره را چون نیارستی گشود/ این گره بگشوندنت دیگر چه بود
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی 1393ساعت 20:46  توسط مرتضي دهقاني  | 

قطر هم مقابل ایران زانو زد، این بار با گل سردار/ دمشون گرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 19:37  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 19:33  توسط مرتضي دهقاني  | 

نگران منی که نگیره دلم...

 

واسه دیدن تو داره میره دلم...

 

(مرتضي پاشايي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393ساعت 16:9  توسط مرتضي دهقاني  | 

در فولكلور آلمان، قصه آموزنده ای هست:

 

 

مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یك دزد راه میرود و مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ میكند. آنقدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند، نزد قاضی برود و شكایت كند. اما همین كه وارد خانه شد، تبرش را پیدا كرد؛ زنش آن را جابجا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میكند.

 

پائولو کوئیلو میگوید: «همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی، معمولا آن چیزی را میبینیم که دوست داریم ببینیم»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 19:25  توسط مرتضي دهقاني  | 

دو روز پیش در پارلمان جمهوری اسلامی ایران اتفاق تلخی افتاد که باید بدان پرداخت و سکوت در برابر آن جایز نسبت. موضوع از این قرار است که یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی بنام آقای علی مطهری که بر طبق قانون اساسی میتواند درباره همه مسائل کشور آزادنه اظهار نظر کند و هیچ مقامی نیز نمی تواند او را برای نظراتش در حیطه ایفای وظایف خود تحت تعقیب قراردهد، با استفاده از وقت قانونی خود به ایراد نطق پرداخت.

نطق ایشان به موضوع "حصر" رسید و اینکه ایشان حصر را با مصوبه شورایعالی امنیت ملی قانونی نمی دانست. ناگهان با فریاد اعتراض نمایندگان دیگر و دو، دو، گفتن های متعدد و سپس با هجوم برخی نمایندگان به سوی تریبون مواجه شد و سپس درگیری مختصر فیزیکی رخ داد و رئیس، جلسه را غیر علنی کرد و آقای مطهری را از تریبون پائین آوردند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 0:11  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 19:23  توسط مرتضي دهقاني  | 

سارای که مادرش را در کودکی از دست داده، 
در ایل با آیدین آشنا می شود و آن دو دل در گروی هم می نهند.
آیدین، خان چوپان ایل می شود 
و سارای، دختر توانای ایل در اسب سواری و مهارت های زنانه. خان هنگام شکار سارای را می بیند و با وجود داشتن همسر و فرزندان متعدد، وسوسه دستیابی به سارای رهایش نمی کند. 
بزرگان ایل دست رد به سینه پیک های خان می زنند و سارای و آیدین به طور رسمی نامزد می شوند. 
مادر آیدین بیمار می شود و آیدین مجبور می شود به سرعت ایل را هنگام کوچ رها کند و به خانه برگردد.
مادر می میرد و آیدین تا هفت شب، سوگوارانه در خانه می ماند. 
در همین هنگام خان با همراهانش به ایل حمله می کند و با تهدید به کشتن پدر سارای و دیگر اهالی، سارای را وادار به همراهی با خود می کند.
او در انتظار آیدین راه را طولانی می کند، اما وقتی آیدین سرنمی رسد، سارای خود را از روی پل به داخل رودخانه پرآب می اندازد و تن به جریان خروشان آب می سپارد،
تا تسلیم خفت خان نشود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 15:41  توسط مرتضي دهقاني  | 

تبادل لینکتبادل لینک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم دی 1393ساعت 22:39  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم دی 1393ساعت 19:29  توسط مرتضي دهقاني  | 

بچه های تیم ملی قدم اول رو خیلی خوب و قوی برداشتن ...

تبریک می گم برد شیرین ایران رو مقابل بحرین .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی 1393ساعت 18:57  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم دی 1393ساعت 14:55  توسط مرتضي دهقاني  | 

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟

 

 

دیوانه خندید و گفت : ”عشقم” را…

گفتند : عشقت کیست؟

گفت:عشقی ندارم!

خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟

گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ،

وعده سرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ،

میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش

فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم…

گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ،

اگر ترکت کرد چه…؟

اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من “دیوانه” نمیشدم…

+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی 1393ساعت 23:38  توسط مرتضي دهقاني  | 

عکس های خفن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم دی 1393ساعت 20:8  توسط مرتضي دهقاني  | 

 

محمد زینت نام جهان است
چه خوشبوتر از آن اندر دهان است
نزائیده کسی همچون محمد
که نور روی وی رنگین کمان است
میلاد پیامبر اکرم (ص) مبارک باد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم دی 1393ساعت 13:19  توسط مرتضي دهقاني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم دی 1393ساعت 23:5  توسط مرتضي دهقاني  |